موسسه همراه

روانکاوی رابطه‌ای: بستر تاریخی

مسعود اسدی، درمانگر تحلیلی

این نوشته، برداشتی از مقاله‌ای مفصل دربارهٔ تاریخچه و تحول رویکرد رابطه‌ای در روان‌کاوی است. در متن اصلی، مباحث با جزئیات بیشتری بررسی شده‌اند و نمونه‌ها و ارجاعات دقیق‌تری آورده شده است. برای مطالعهٔ کامل مقاله و دسترسی به نسخهٔ اصلی می‌توانید فایل کامل را از طریق لینک مربوطه دانلود کنید:

ظهور و خاستگاه‌ها

روان‌کاوی رابطه‌ای از دل نارضایتی از مکاتب کلاسیک و بین‌فردی پدید آمد و بر محور «خود و دیگری» شکل گرفت. تاریخ‌نگاری‌های ارتدوکس و هترودوکس با مطلق‌سازی یا تخریب فروید، مانع نگاه ترکیبی و انتقادی شده‌اند. فروید و کلاین تضادهای درونی‌شان را در آثار خود بازتاب داده‌اند و همین تنش‌ها سرچشمهٔ نوآوری بوده است. بخش مهمی از نوآوری‌های روان‌کاوی نیز در بستر روابط و همکاری‌هایی چون فروید و فرنزی یا کلاین و وینیکات شکل گرفته است.

فروید و فرنزی

فرنزی طی ۲۵ سال رابطه‌ای پیچیده، هم‌زمان شاگرد، همکار، دوست و حتی بیمار فروید بود و تضاد دیدگاه‌هایشان میان اقتدارگرایی فروید و برابری‌خواهی فرنزی هم در کار و هم در زندگی شخصی‌شان نمود یافت. در سال‌های پایانی، فرنزی با نقد فاصله‌گذاری و عینیت خشک فروید، مفهوم «تحلیل متقابل» و ایدهٔ رابطهٔ دوسویهٔ تحلیل‌گر و بیمار را مطرح کرد که نوآورانه و جنجالی بود. میراث او، با وجود بی‌توجهی معاصران، بعدها الهام‌بخش رویکردهای رابطه‌ای و بین‌فردی در روان‌کاوی شد.

کلاین و وینیکات

کلاین و وینیکات رابطه‌ای طولانی اما پرتنش داشتند؛ اختلاف اصلی‌شان در نگاه به تحلیل بود: کلاین بر تفسیر مقتدرانه و دنیای درونی تأکید داشت و وینیکات تحلیل را فضایی مشترک برای خلاقیت و رابطه می‌دید. وینیکات با نقد سلطه‌گری کلاین و دفاع از آزادی بیمار، مسیر مستقلی در روان‌کاوی گشود و همراه با فرنزی الهام‌بخش رویکرد رابطه‌ای شد.

گسترش نظری

سالیوان و فربرن مدل‌های رابطه‌ای را طرح کردند و گانتریپ و لینگ کوشیدند روابط ابژه را با سنت بین‌فردی پیوند دهند. در بریتانیا، وینیکات، بالینت و بیون هر یک ابعاد رابطه‌ای و ظرفیت تحمل را پروراندند و در آمریکای لاتین و آمریکا نظریه‌پردازانی چون راکر، بارانگرها، سیرلز، ماهلر، لووالد و کوهوت جریان اصلی را به چالش کشیدند. سرانجام، با وجود مقاومت محافظه‌کاران، دیدگاه‌های کلاین و وینیکات توسط کرنبرگ و دیگران به روان‌شناسی ایگو راه یافت و زمینهٔ شکل‌گیری رویکرد رابطه‌ای را فراهم کرد.

تثبیت یک مدل رابطه‌ای

کتاب گرینبرگ و میچل نقطهٔ عطفی در تثبیت رویکرد رابطه‌ای بود که سنت‌های مختلف روان‌کاوی را کنار هم آورد و پاسخی به نارضایتی از مدل فرویدی ارائه داد. با شکل‌گیری برنامهٔ پسادکترای نیویورک و مجلهٔ «گفت‌وگوهای روانکاوی»، این رویکرد به بلوغ رسید و علی‌رغم مقاومت نهادهای سنتی، به تدریج جایگاه گسترده‌ای در روان‌کاوی یافت.

دستاوردهای جاری گفتمان

مجلهٔ «گفت‌وگوهای روان‌کاوی» با سردبیری میچل فضایی برای تبادل دیدگاه‌های متنوع ایجاد کرد و نشان داد روان‌کاوی رابطه‌ای یک نظریهٔ بسته نیست، بلکه جریانی پویا و پرسشگر است. نویسندگانی چون گنت، گیل، استرن، استولورو و بنجامین، با رویکردهایی تازه به انگیزش، انتقال، بیناذهنیت و فمینیسم، مرزهای نظریه‌های سنتی را به چالش کشیدند. رویکرد رابطه‌ای بر حضور فعال درمانگر، اهمیت انتقال متقابل، توجه به هویت‌های متنوع و نقش تعاملات انسانی در درمان تأکید دارد و حتی نظارت بالینی را نیز از این منظر بازاندیشی می‌کند.

بستر فرهنگ

روان‌کاوی رابطه‌ای بازتابی از تغییرات فرهنگی و پست‌مدرنیستی است که مطلق‌گرایی نظریه‌های کلاسیک و قدرت‌های همه‌چیزدان را به چالش کشیده و ذهنیت و تعامل را جایگزین عینیت کرده است. این رویکرد با تأکید بر گفت‌وگوی دوسویه و مشارکت فعال، روان‌کاوی را در بستری برابرتر، انسانی‌تر و منعطف‌تر ادامه می‌دهد.