موسسه همراه

آشفتگی زبان‌ها میان بزرگسال و کودک

امین رجیعی

این نوشته برداشتی از مقاله «آشفتگی زبان‌ها میان بزرگسال و کودک» است. شاندور فرنتزی در این مقاله، به بازنگری انتقادی در تکنیک و نظریه روانکاوی می‌پردازد و بر نقش بنیادین عوامل آسیب‌زای بیرونی به‌ویژه تروماهای جنسی دوران کودکی، در شکل‌گیری روان‌نژندی‌ها تأکید می‌کند. او این مسیر را با یک واپس‌روی آگاهانه در تکنیک درمانی خود آغاز می‌کند که ناشی از نتایج نامطلوب و بن‌بست‌های درمانی با برخی بیماران بود. برای مطالعهٔ کامل مقاله و دسترسی به نسخهٔ اصلی می‌توانید فایل کامل را از طریق لینک مربوطه دانلود کنید:

بخش اول: بحران در تکنیک تحلیلی و کشف «ریاکاری حرفه‌ای»

فرنتزی شرح می‌دهد که چگونه در مواجهه با بیمارانی که دچار حملات اضطرابی شدید و بازآفرینی‌های آسیب‌زا می‌شدند، به ناتوانی تکنیک رایج پی برد. با وجود تحلیل دقیق علائم، بهبودی پایدار حاصل نمی‌شد. این وضعیت او را به نقد بی‌واسطه خود سوق داد، به‌خصوص زمانی که به اتهام‌های بیمارانش در لحظات هیجانی توجه کرد؛ اتهام‌هایی مبنی بر اینکه او تحلیل‌گری بی‌احساس، سرد و حتی سنگدل است.

او به‌تدریج دریافت که بیماران حساسیتی فوق‌العاده ظریف نسبت به احساسات ناگفته و حتی ناخودآگاه تحلیل‌گر دارند. آن‌ها به جای ابراز مخالفت آشکار با تحلیل‌گر «همانندسازی» می‌کنند و انتقادات خود را سرکوب می‌کنند. فرنتزی دریافت که بخش بزرگی از این مقاومت ناشی از چیزی است که آن را «ریاکاری حرفه‌ای»[1] می‌نامد. این ریاکاری زمانی رخ می‌دهد که تحلیل‌گر، علی‌رغم تظاهر به دقت و توجه کامل، در واقعیت احساسات منفی (مانند دل‌زدگی یا بی‌حوصلگی) نسبت به بیمار دارد یا مسائل شخصی‌اش در جلسه تداخل ایجاد کرده است.

بخش دوم: هسته اصلی نظریه؛ تروما، همانندسازی با متجاوز و آشفتگی زبان‌ها

تجربه رابطه صمیمانه و صادقانه با بیماران، فرنتزی را به این نتیجه رساند که تروماهای جنسی دوران کودکی بسیار شایع‌تر و آسیب‌زاتر از آن چیزی هستند که پیش‌تر تصور می‌شد. او این ادعا که گزارش‌های بیماران صرفاً «خیال‌پردازی جنسی» است را با قاطعیت رد می‌کند.

آشفتگی زبان‌ها:

مفهوم کلیدی مقاله در اینجا شکل می‌گیرد. کودک به زبان «محبت» و «مهرورزی»[2] سخن می‌گوید که بازیگوشانه و بی‌گناه است. اما بزرگسال نابالغ یا آسیب‌دیده، این بازی کودکانه را با زبان «شهوت»[3] اشتباه می‌گیرد و به آن پاسخی جنسی می‌دهد. این تفاوت بنیادین در زبان عاطفی و جنسی، همان «آشفتگی زبان‌ها» است.

واکنش کودک به تروما را مقاومت و انزجار اولیه، فلج شدن در برابر اقتدار، همانندسازی با متجاوز و درونی‌سازی احساس گناه می‌داند.

بخش سوم: پیامدهای تروما و مفاهیم نظری جدید

فرنتزی پیامدهای بلندمدت این آسیب‌ها را بر ساختار شخصیت تشریح می‌کند:

پیش‌روی آسیب‌زا یا بلوغ زودرس: او مفهومی متضاد با واپس‌روی، یعنی «پیش‌روی آسیب‌زا» [4]یا «بلوغ زودرس»[5] را معرفی می‌کند. شوک ناشی از تروما، بخشی از شخصیت هیجانی و عقلی کودک را به صورت ناگهانی و پیش از موعد به بلوغ می‌رساند. کودک از ترس بزرگسالان، مجبور می‌شود برای بقای خود به یک «روانپزشک» تبدیل شود و آن‌ها را بفهمد؛ این همان پدیده «کودک خردمند» است.

گسست و اتمی شدن شخصیت: تکرار تجربه‌های آسیب‌زا منجر به گسست‌های متعدد در شخصیت می‌شود. در موارد شدید، این فروپاشی به وضعیتی می‌رسد که فرنتزی آن را به طور استعاری «اتمی شدن» [6]می‌نامد، جایی که شخصیت به اجزای خرد و ناپیوسته تجزیه می‌شود.

تروریسم رنج: فرنتزی به شیوه سومی از آسیب اشاره می‌کند که آن را «تروریسم رنج» [7]می‌نامد. در این حالت، کودکی که مجبور است بار رنج‌ها و مشکلات والدین را به دوش بکشد (مثلاً برای مادری که مدام شکایت می‌کند، نقش پرستار را ایفا کند)، از نیازهای خودش غافل می‌ماند.

در نهایت، فرنتزی نتیجه می‌گیرد که این مشاهدات بالینی، بازنگری در بخش‌هایی از نظریه جنسیت و بلوغ جنسی را ضروری می‌سازد و باید میان مرحله «مهرورزی» و مرحله «شهوانی» تمایز قائل شد. هدف نهایی تحلیل، کمک به بیمار برای کنار گذاشتن واکنش همانندسازانه و رهایی از بار سنگین انتقال است تا شخصیت او به سطحی رشدیافته‌تر ارتقا یابد.


[1] professional hypocrisy

[2] tenderness

[3] passion

[4] traumatic progression

[5] precocious maturity

[6] Atomization

[7] terrorism of suffering