موسسه همراه

زیگموند فروید: مدل سائق / ساختار

امین رجیعی

این نوشته برداشتی از مقاله «مدل سائق / ساختار» است. این مقاله با تأکید بر نقش بی‌بدیل زیگموند فروید به عنوان بنیان‌گذار روان‌کاوی آغاز می‌شود و اشاره می‌کند که او در کمتر از ده سال، این رشته را به یک نظام فکری منسجم تبدیل کرد. نویسندگان مقاله، دیدگاه بنیادین فروید درباره ماهیت انسان را در «مدل سائق / ساختار» خلاصه می‌کنند. برای مطالعهٔ کامل مقاله و دسترسی به نسخهٔ اصلی می‌توانید فایل کامل را از طریق لینک مربوطه دانلود کنید:

بخش اول: مفهوم اصلی سائق و کشمکش‌های نظری پیرامون آن

مفهوم کانونی این مدل، «سائق»[1] است که فروید آن را «مفهومی در مرز میان  روان و تن» تعریف می‌کند. سائق به عنوان منبعی درونی و دائمی از برانگیختگی در نظر گرفته می‌شود که هدفش کاهش تنش‌های انباشته‌شده در دستگاه روانی است. این مفهوم در نظریه فروید اغلب به عنوان یک کمیت شبه‌فیزیولوژیک در نظر گرفته شده که به طور مکانیکی عمل می‌کند.

مقاله به انتقادهای مهمی که از این دیدگاه شده، اشاره می‌کند. منتقدان، روان‌کاوی را نه یک علم زیست‌شناختی، بلکه دانشی تفسیری می‌دانند که باید به معنایی بپردازد که انسان‌ها به تجربیات خود می‌بخشند. آن‌ها معتقدند که نظریه سائق در پیوند دادن روان‌شناسی مبتنی بر انرژی (مکانیکی) با روان‌شناسی مبتنی بر معنا (تفسیری) ناکام است و نمی‌تواند انگیزش‌های انسانی را به طور کامل توضیح دهد.

اما نویسندگان این مقاله، استدلال می‌کنند که این تمایز میان روان‌کاوی به عنوان یک علم طبیعی و یک دانش تفسیری، تمایزی کاذب است. آن‌ها معتقدند که نظریه مکانیسم فروید، در واقع یک نظریه درباره معنا است. فروید خود از ابهام مفهوم سائق آگاه بود و آن را «اسطوره‌شناسی» ما نامید، یک موجودیت اسطوره‌ای که شکوهش در عدم تعینش نهفته است. او سائق‌ها را به عنوان «شهوات و کشش‌های بنیادین انسانی» در نظر گرفت و نظریه مکانیکی‌اش تلاش او برای مفهوم‌سازی این شهوات بود.

بخش دوم: اصول بنیادین نظریه و سیر تحول آن

اصل پایداری[2]:

یکی از اصول کلیدی این مدل، «اصل پایداری» است. این اصل بیان می‌کند که هدف دستگاه روانی، کاهش میزان برانگیختگی و حفظ آن در پایین‌ترین سطح ممکن است. این نظریه که ریشه در تصورات عصب‌شناختی آن زمان داشت، فرد را به مثابه یک «نظام بسته انرژی» می‌بیند که تنش‌ها در آن انباشته شده و باید تخلیه گردند. مقاله تأکید می‌کند که فروید از این اصل به عنوان یک چارچوب تفسیری برای فهم قصد و میل انسانی بهره گرفت.

مراحل تحول نظریه فروید: مقاله سیر نظریه‌پردازی روان‌کاوانه فروید را به سه مرحله اصلی تقسیم می‌کند:

مرحله نخست (۱۸۸۰ تا ۱۹۰۵): در این دوره، فروید بر روی مفاهیم «عاطفه» و «دفاع» کار می‌کرد و به مفهوم «آرزو» در تعبیر خواب می‌پرداخت که در آن، آرزو تمایلی برای بازسازی یک تجربه ارضاکننده بود.

مرحله دوم (۱۹۰۵ تا ۱۹۱۰): در این دوره مدل سائق / ساختار به طور کامل تثبیت شد و بسیاری از مفاهیم کلیدی آن، مانند غریزه جنسی و عقده ادیپ، بسط یافتند.

مرحله سوم (از ۱۹۱۱ به بعد): فروید شروع به ادغام مفاهیم «رابطه‌ای» در نظریه خود کرد که به عنوان پاسخی به مخالفت‌های نظریه‌پردازانی چون یونگ و آدلر بود.

بخش سوم: جمع‌بندی؛ قدرت مدل سائق / ساختار

این مقاله در نهایت نتیجه‌گیری می‌کند که مدل سائق / ساختار با وجود تغییرات و انتقادها، یک دیدگاه منسجم و قدرتمند از ماهیت انسان ارائه می‌دهد. این مدل، روان‌کاوی را از صرفاً یک نظریه روان‌شناختی به یک نظام فکری کامل تبدیل کرد که توانایی تبیین طیف وسیعی از رفتارهای انسانی را دارد. فروید با وجود آگاهی از کاستی‌های نظریه‌اش، توانست آن را در برابر حملات نظری حفظ کند و یک نظام تفسیری جامع ایجاد نماید که به روان‌کاوی اجازه داد تا به عنوان یک رشته منسجم رشد کند و به عنوان یک رویکرد قدرتمند برای درک تجربیات انسانی باقی بماند.


[1] drive

[2] Constancy Principle